بازم هم عيد مي آيد و تو دركنارم نيستي كاش زماني مي رسيد كه من و تو در كنار هم با عشق در كنار سفره هفت سين بنشينيم و براي عشق پاكمون دعا كنيم امسال هم من بدون تو مي خواهم از خدا تا ما را به هم برساند كاش تو در چشمان عاشق من نگاه مي كردي و مي ديدي كه من چگونه با زبان بي زباني فریاد ميزنم دوستت دارم

 

 

 

 

در بيداري لحظه ها

پيكرم كنار نهر خروشان لغزيد

مرغي روشن فرود آمد

و لبخند گيج مرا برچيد و پريد.

ابري پيدا شد

و بخار سرشكم را در شتاب شفافش نوشيد.

نسيمي برهنه و بي پايان سر كرد

و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.

درختي تابان

پيكرم را در ريشه سياهش بلعيد.

طوفاني سر رسيد

و جا پا را ربود.

نگاهي به روي نهر خروشان خم شد:

تصويري شكست.

خيالي از هم گسيخت.


 

نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت