که تو از پیش من ساده، نباید بروی

دردمندی به تو دل داده، نباید بروی

شعر و شاعر شده اند عاشق زیبایی تو

اتفــاقـــیست که افــــتاده، نباید بروی

زندگی راه بلندیست پر از وسوسه ها

بی من از وحشت این جاده، نباید بروی

زخمی ام خسته ام آشفته و بی سامان

نیســــــتم جــــــان تو آمده ،نباید بروی

از شب بی تپش پنجره ام ای مهتاب

ای گل روشن شب زاده، نباید بروی

 

 

می سپارم دل را به دریا، بی خیال

می شمارم لحظه ها را، بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشی ام

نقش های زشت و زیبا ،بی خیال

دوره گردی می شوم هر  شب چو باد

حرف هایی دارم با تو اما، بی خیال

 


 

نوشته شده توسط دنیا در شنبه 10 شهریور1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت