تبليغاتX
سیب سرخ حوّا

سیب سرخ حوّا

وجود.........تو به نام انکه دوستی رو در یک لبخند و جدایی رو در قطره اشکی آفرید

دعای هفت سین

 

بازم هم عيد مي آيد و تو دركنارم نيستي كاش زماني مي رسيد كه من و تو در كنار هم با عشق در كنار سفره هفت سين بنشينيم و براي عشق پاكمون دعا كنيم امسال هم من بدون تو مي خواهم از خدا تا ما را به هم برساند كاش تو در چشمان عاشق من نگاه مي كردي و مي ديدي كه من چگونه با زبان بي زباني فریاد ميزنم دوستت دارم

 

 

 

 

در بيداري لحظه ها

پيكرم كنار نهر خروشان لغزيد

مرغي روشن فرود آمد

و لبخند گيج مرا برچيد و پريد.

ابري پيدا شد

و بخار سرشكم را در شتاب شفافش نوشيد.

نسيمي برهنه و بي پايان سر كرد

و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.

درختي تابان

پيكرم را در ريشه سياهش بلعيد.

طوفاني سر رسيد

و جا پا را ربود.

نگاهي به روي نهر خروشان خم شد:

تصويري شكست.

خيالي از هم گسيخت.


 

نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت


در دلم غم دارم

غم

 

شب سرد است، و من افسرده.

راه دور است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده

مي كنم، تنها،از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

 

 


 

نوشته شده توسط دنیا در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت