تبليغاتX
سیب سرخ حوّا

سیب سرخ حوّا

وجود.........تو به نام انکه دوستی رو در یک لبخند و جدایی رو در قطره اشکی آفرید

نفرين به تو اي زمين خاكي

تو به من خنديدي

و نداستي

من به چه دلهره از باغ همسايه

                              سيب را دزديدم

باغبان از پي من توند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

                       سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سالهاست كه درگوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

                               مي دهد آزارم

 و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا

                  خانه كوچك ما

                                             سيب نداشت

 

حوا

 

 

         اي كاش هيچ وقت حّوا سيب را در بهشت نمي ديد


 

نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه 23 بهمن1386 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


عشق هيچ وقت دروغ نبوده و نيست

هميشه دنبال يه چيزي بودم يه راه يه نگاه يا شايد هم يه روزنه روزنه اي به سوي تاريكي من هميشه در اين پندارم كه شايد زندگي اصلا وجود ندارد و من هم در عالمي هستم كه نميتوان اسم زندگي بر ان گذاشت هميشه از خورشيد منتفر بودم هميشه از اين كه چرا خورشيد باز بايد طلوع كند چرا اسم اين كلمه رو بر روي ان گذاشتن من منگم و مبهوت از اين پندارم كه چرا بايد زيست و چرا بايد زندگي كرد

عاسق تو

 

چشمانم را بسته بودم گوش هايم را تيز كرده بودم و به صدا هاي اطراف گوش ميكردم صداي قدم هايي مي آمد داشتم مي شنيدم اري تو با گام هايي محكم به دنبال من مي آمدي ولي صدا كم و كم تر مي شود نميتوانستم صدا را به خوبي بشنوم چند بار گوشهاي خودرا گرفتم و دوباره رها كردم ولي فايده اي نداشت ميخواستم امدنت را درك كنم نفسم را در سينه حبس كردم

 

كاش بتوني بفهمي كه چقدر دوستت دارم تو كه ميگويي دوست داشتن دروغه

مينويسم براي تو براي شبهاي تنهايي تو براي ارامش تو اي زيبا ترين عشق من

 

                                              عاشقت مي مانم


 

نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت