دگر خسته شدم از همه چي از خودم

از تمام باورهايي كه براي خود ساخته بودم

حتي از  چشمانم هم خسته شده ام 

 او هم به حرف هايم گوش نمي دهد

او هم بي اختيار مي بارد

 دلم مي خواست كور بودم و اين همه بي عدالتي را نمي ديدم

دلم مي خواست كر بودم و نواي زنداني را نمي شنيدم

آري من با تمام آزادي درون قفس هستم

كه هيچ كس را در كنارم ندارم

كاش به دنيا نمي آمدم

كاش اصلا وجود نداشتم

كاش مي مردم

و كاش ........


 

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت