تبليغاتX
سیب سرخ حوّا

سیب سرخ حوّا

وجود.........تو به نام انکه دوستی رو در یک لبخند و جدایی رو در قطره اشکی آفرید

من بشناس !!!

تقدیم به تو  من چشانم بسته است

                           دل تو را میخواهد

  حرف من سنگین است

                   عشق من می خواهد

  دوست دارم من

               ای تمام قلبم

   پشت تو گفتم من

          عاشقت می مانم.


من بشناس،من جون این یک قطره اشک چشمام

  من بشناس!!!

                                     من برای با تو بودن ، با تو موندن

   تا همیشه :

         بد شدم ، سوختم ، شکستم

   که بگم

  من ، ای خدایا، دوستش دارم همیشه

  چه کنم که این جدایی   دست من نیست

سرنوشته


 

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه 29 مهر1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت


در زير باران با ياد تو خواهم بود

مينشينم كنار باران

         و غمي نيست اگر

                    کوچه خالي ما

                            طوفاني نيست

دل من ميلرزد

          پيش پاي باران

                 گرچه دل ، اين دل

                          پر امواج غريب

غم بي دريا نيست

                با باران

                  دل من تنها نيست

 

 

 

سر گردان و تنها در ميان سكوت مبهم خيال بر ديوار خاطرات خوش ديروز تكيه زده ام و بر روزهاي پر احساس گذشته حسرت مي خورم. روزهايي كه در كوچه باغ عشق شروع شود و در خزان جدايي به پايان رسيد.

ديرگاهيست كه قفل پنجره اميد را در كوره راه هاي اميد ناتمام دل جا گذاشته ام. چقدر تلخ بود لحظه وداع در ميان اشك و آه براي قلب كه هرگز كسي نفهميد چرا گرفت و شكست!

تو را من در روزي از روزهاي ديروز در ازدحام غم. فقط با كلام غريب خداحافظي براي هميشه از دست دادم و با رفتنت فقط طلوع دلتنگي ها از عشق برايم به يادگار ماند و انتظار بي پايان.

سال هاست كه نگاه من از پنجره ي دلتنگي هايم فراتر نرفته و چشم در راهم!!!

 

 


 

نوشته شده توسط دنیا در جمعه 20 مهر1386 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت


تقديم ميكنم به كسي كه دوستش دارم و اونم منو دوست داره به تنها كسي كه توي زندگي ميشه بهش اميد داشت

 

وقتی که کلام عشق را آوردی من به تو خندیدم و عشق را ناشناس خواندم ولی تو به من فهماندی که عشق بزرگترین راز زندگیه رازی که اگر آن را بفهمی در گودال عشق خواهی افتاد و دیگر راهی برای بیرون آمدن نداری نمی توانی عشق را فراموش کنی وقتی خود را داخل گودال دیدم که تمام روحم را به تو داده بودم در جسمم چیزی به نام روح وجود نداشت زنده ای بودم ولی هیچ نمی فهمیدم فقط می دانستم چشمانی مرا به دنبال خود می کشد چشمانی که وقتی که به آن خیره می شدم برقی در آن میدیدم که روحی دوباره در بدنم احساس میکردم من عشق را با تو بودن شناختم و در چشمانی که تا به حال ندیدم. من عشق را در لبخند زیبای تو دیدم، که وقتی تو خندیدی زندگی جریان پیدا کرد بمان ای عشق من بمان برای همیشه برای من....!

 

تو عشق تو

 

         چه کرده ای تو با دلم که این چنین شکسته ام

          شکسته ام چو تارغم، چه کرده ای تو با دلم

           صدای خسته ی مرا نمی دهی دگر جواب

           دوچشم من نمی رود بدون تو دگر بخواب

           به هر دری که میروم تو را نظاره میکنم

             تمام شعرهای من به پای یک نگاه تو

            گر از توام جدا کنند، فنا شوم به راه تو

 


 

نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت


برای ماندن تلاش میکنم تا عاشق بمانم

 

دانی که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت ؟

                                              گفت : ای عاشق  بیچاره فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

                                              گفت : طولی نکشد تا خاموش شوی

در آغوش من

 

چنان ریختم که باد ،ریختنم را احساس نکرد. چنان سوختم که آتش ،صحنه های پرشده ام را در خود فرو خورد. چنان شکستم که چهار دیواری کوچک زندگی ام شکایتی نکرد. من زندگی ام را به تو و تو را به تجربه ای نا تمام باختم. من، مرگ را چشیدم همان طور که خوشبختی را احساس کردم و محو شودم در تمام تصاویری که به آن نقش می دادیم و هنوز، شب را در دیوار کوچک زندگی ام سپری میکنم و نقطه ی اوج زندگیم در اندوه مه گرفته و محو گشته ای می بینم.

می بینی آنقدر بزرگ شوده ام که دقیقه ها را به ساعت ها می فروشم و شیرینی محبت را با تلخی دو چندان فرو می دهم و گرفتار نفرتی هستم که زندگی ام را چپاول میکند.

نگاه کن این تصاویر، چقدر زود با هم آمیختند تا من بنویسم این واژه چه اتفاقی با هم ترکیی شده اند تا من را بسازند. ولی من مات مانده ام به سیاهی، به قلبی که هرگز مرا دوست نداشت. راست میگفتند، من هنوز بچه ام. چرا که هنوز قانون زیستن را بلد نیستم و نوشته هایم بوی کهنگی می دهد و نمیدانم  این امتداد، مرا به کجا خواهد کشاند ولی مطمئن هستم انتهای من تو نیستی. چرا که تو معنی دوست داشتن را در خودت گم کرده ای.


 

نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت