تبليغاتX
سیب سرخ حوّا

سیب سرخ حوّا

وجود.........تو به نام انکه دوستی رو در یک لبخند و جدایی رو در قطره اشکی آفرید

عشق تو همیشه در قلبم خواهد ماند

ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد

                                               چه سنگین میرود این مُرده از بس آرزو دارد

جدایی

شنیدم ، دیدم وحتی توی تموم قصّه ها و رمان ها خودم خوندم که هر عاشقی که از عشق می گه ، همه ی مخلوق ها را دوتا دوتا با هم می دونه.مثلا وقتی از کوچه ی خاطراتشون یاد می کنن میگن: کوچه ای  طولانی بود.پراز خونه ، پهن و پراز درخت ،درخت هایی که دو طرف کوچه بودند وقتی از دور نگاهشون می کردی ، احساست این بود که اونها هم مثل تو خوشبختند و دوتا دوتا روبه روی هم خم شدن تا با هم باشند و هم بتونن خوشبختی تو رو ببینن !امروز صبح وقتی زیر اون باران قشنگ داشتم توی کوچه راه میرفتم ،سایه ی تو رو همه جا دیدم همه جا بودی بیشتر که به فضا و خصوصیات کوچه نگاه کردم،کوچه ی ما بر خلاف کوچه ی همه ی عاشق های قصه ها ، فقط یه طرفش درخت بود ، دیگه هیچ درختی امیدی برای خم شدن به روبه رو نداشت ، حتی ماشین ها هم نمیتوانستن دوتایی از کنار هم رد بشن ، حتی توی کوچه هم دیگه سایه ی تو رو هم ندیدم که به خاطر تو و حتی حضور سایه ی تو ، بتونم نفس بکشم و مثل ماشین ها ی کوچه درخت های کوچه و هر چه توی کوچه بود ، من هم یکی بودم . تنها بدون تو.

 


 

نوشته شده توسط دنیا در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت


میدانم که میروی ولی بدان دوستت دارم

 

که تو از پیش من ساده، نباید بروی

دردمندی به تو دل داده، نباید بروی

شعر و شاعر شده اند عاشق زیبایی تو

اتفــاقـــیست که افــــتاده، نباید بروی

زندگی راه بلندیست پر از وسوسه ها

بی من از وحشت این جاده، نباید بروی

زخمی ام خسته ام آشفته و بی سامان

نیســــــتم جــــــان تو آمده ،نباید بروی

از شب بی تپش پنجره ام ای مهتاب

ای گل روشن شب زاده، نباید بروی

 

 

می سپارم دل را به دریا، بی خیال

می شمارم لحظه ها را، بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشی ام

نقش های زشت و زیبا ،بی خیال

دوره گردی می شوم هر  شب چو باد

حرف هایی دارم با تو اما، بی خیال

 


 

نوشته شده توسط دنیا در شنبه 10 شهریور1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت