امشب این متن رو تقدیم میکنم به تنهایی خودم به بی کسی خودم

من گریه نخواهم کرد
من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد، افسرده نخواهم شد
من عشق نمی خواهم،معشوقه نمی خوام
می رقصم و می خندم
فریاد زنم، فریاد:
این گونه خزانم را درعشق نهان کردم
افسوس نخواهم خورد، افسانه نمی بافم
بر شانه ی هر بادی،کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم، برچهره ی معشوقم
او خوب و وفادارست، من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز
افسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق
بیگانه نمی داند
لیکن به دل شادم
سر مشق کنم امروز
دنیای خودم گرم است
من دوست نمی خواهم.........
نوشته شده توسط دنیا در شنبه 30 تیر1386 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت
چه زیباست تجربه ی عشق
با تمام ناکامی هایش
تنها به امید آن لحظه .....
که آیا فرا می رسد؟

از من متنفری، از من که سال هاست برای تو ترانه مینویسم. از من دلگیری، از من که بارها نامه هایم را با اشک و خون برایت نوشته ام. چگونه، چگونه بنویسم که هنوز هم عاشقتم. هنوز هم دیوانه و درگیر لحظه های بی تو بودنم. چگونه، آه چگونه از من متنفری؟؟؟؟
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت
روزی که آخرین نگاهت را به من هدیه دادی از یاد نمی برم. چشمانم بارانی بود و دلم آشوب. روزی که تو رفتی،در سراب کویر دلم گم شدم. شاید نمیدانستی پرنده ی زخمی روحم پشت میله های قفس عاشقت بود و راهی برای یافتنت نداشت. و هنوز هم گلوی پر از بغض من ،بعد از پرکشیدن تو صدایت میزند که شاید باد، صدایم را به گوشت برساند و بشنوی که هنوز دوستت دارم

تو را دوست خواهم داشت
آن چنان که ،خود را
حتی اگر....
تمام عشاق را دیوانه بخوانی
و عشق را قصه ای بی انجام
من .....
تو را دوست خواهم داشت
بیشتر از آنچه،خود را!!!
نوشته شده توسط دنیا در شنبه 16 تیر1386 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت
به کدامین باد باید بگویم به کدامین راه باید بروم و به کدامین واژه تو را معنا کنم من که در برابر چشمانت سوسوی از تاریکی بیش نیستم به کدامین سوال پاسخ عشق تو باشم من که در برابر تو چنان کویری هستم به تصویر یک رویا مرا بگو که در ضمیمه ی کدامین گناه نوشته ام که هرچه به پاکی تو می اندیشم پر گناه تر میشوم
تو رفتی و مهر درد دلم پژمرد. احساس لطیف دل دود شد و به هوا رفت. دگر هیچ کس و هیچ چیز نتوانست التیام بخش دل دردمندم باشد. من در غبار بی کسی گم شدم و مانند مجنون سر در گم ماندم. دلم هوای پر گشودن داشت و روحم در حسرت یک لحظه پرنده شدن بال بال میزد،اما چه کنم که نشد. حال هر روز از خود میپرسم برای چه بمانم وقتی همه ی آرزو هایم از بین رفته اند؟ من از دنیا هیچ نمی خواهم،فقط می خواهم بدانم چه کسی میتواند پاسخگوی متلاشی شدن رویا هایم باشد؟!....
نوشته شده توسط دنیا در شنبه 9 تیر1386 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت

نه مرادم نه مریدم، نه پیامم نه کلامم، نه سلامم نه علیکم، نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم ک![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه 6 تیر1386 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
حرف های من

سیب سرخ حوا یعنی :تولد.زندگی.راستی.محبت.عشق.وفا.
جدایی.......و مرگ
و من عاشق همه ی اینها هستم و منتظر هم میونم
من دنیا هستم 20سال دارم همیشه در هر حالی تنها هستم. عاشقم ولی عاشق اونی که خودم هم خوب نمی شناسم
من عاشقی بودم که برایم اهمیت نداشت چه کس مرا دیوانه بخواند
و حال دیوانه ای هستم که برایم اهمیتی ندارد که چه کس مرا عاشق بداند
فهرست اصلی
دوستان
یاران با وفا
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY