تبليغاتX
سیب سرخ حوّا

سیب سرخ حوّا

وجود.........تو به نام انکه دوستی رو در یک لبخند و جدایی رو در قطره اشکی آفرید

کاش میشود باور کنی که دوستت دارم

میدونم که نیم نگاهت                       

                          به من عاشق و عاجز

واسه دوستی و صفا نیست     

                             میدونم که دل پاکت

دنبال دل سیام نیست                           

                            اما من با نیم نگاهت

تا کجاها که نمیرم                             

                             با نگاه و قلب پاکت

تا رویا که نمیرم                                

                             کمکم کن ای عزیزم

 

دوستت دارم 

 

دوباره به اسم زیبای تو رسیدم قلم قدرت حک کردن نام تو را ندارد . دستم همراه با قلم می لرزد و سعی می کنم تا دوباره بنویسم نه یک بار بلکه هزار بار بنویسم  دوستت دارم


 

نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


به خاطر تو حس مرگ را تجربه میکنم

 

گاه می اندیشم

چه کسی خبر مرگ مرا به تو خواهد داد ؟

آن زمان

که خبر مرگ مرا می شنوی

کاش می دیدم

شانه بالا انداختنت را بی قید

و تکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد !

وتکان دادن سر

که عجب!

مُرد آخر؟

کاش میدیدم

باورم نمیشه که تو همونی هستی که برام می میری و حال که برات غریبه شده ام بهم میگی برات فرقی نمیکنه که بمیرم یا زنده باشم ، باشه بخاطرت رفتم که برای همیشه بمیرم


 

نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت


عشق من عاشقم باش

 

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش میکنم شاید بخواند راز چشمانم

وای افسوس  او هرگز نگاهم را نمی خواند!!!!

 love

چقدر ثانیه ها نامردند

گفته بودن که بر می گردند

بر نگشتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند!!

 

 

به تو می اندیشم

وبه

گرمای تنت

که نصیب دگریست!

 


 

نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو عشق من

 

انتظار ،واژه غریب یست

واژه ای که روزها یا شایدم ماه هاست که با آن خو گرفتم

که چه سخت است ،انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است برانتظار فردا های من!

تنها در انتظار تو خواهم ماند

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ،نمیدانم!

شاید که روزی بخوانند بر تو عشق مرا ....

میدانم که روزی خواهی آمد، می دانم....

گریان نمی مانم ، خندانم

برای ورودت ای عشق

تنها میگویم، همیشه در قلب منی

می دانم که باز خواهی گشت

 

عشق

 

تـو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقط

به رنگ عــاشقانه ها مرا ترانه کن فقط

من ازعبورجاده ها نشانی تو خوانده ام

تـو هم بـیا و با دلت مرا نـشانه کن فقط

بــه روی بــام خـانه ام بـساز آشیانه ای

بــیا کـنار من بمان ، بیا و لانه کن فقط

مـن که پر زغــصه ام اسیر دست یادها

بیاو قــلب خسته را پر از ترانه کن فقط

 


 

نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت


روزی تو را فراموش میکنم

 

شیشه نیستم که بشکنی

آب نیستم که بنوشی

گل نیستم که ببویی

منظره نیستم که ببینی

من انسانم مرا بفهم

من شعر نیستم که بخوانی

قصه نیستم که بگویی

داستان نیستم که بدانی

من انسانم مرا فریاد کن

فریادکن و بگو دوستم داری!

 

نفرت

 

سکوت کوچه های تار جانم ،گریه می خواهد

تمام بنــد بنــد اســـتخوانم،  گـــــریه می خواهد

بـــیا ای ابــــر بـاران زا، مــیان گریه های من

که بـــغض آشنای آســــــمانم، گریه می خواهد

بــــهار کن مرا جــانا ،که من پـــابند پـــــاییزم

وآهـــنگ غـــزل های جــوانم گریه می خواهد

چــنان دق کرده ام احســـاسم میان شعر تنهایی

که حــتی گریه های بی امانم ،گریه می خواهد

 

 


 

نوشته شده توسط دنیا در جمعه 4 خرداد1386 ساعت 1:23 موضوع | لینک ثابت