باور کن ذهن من آشفته نیست...
ذهن من مجموعه ای از آشفتگی هاست.
من نمی توانم این حوادث را تقدیر بنامم
من نام زندگی بر آن نهاده ام.
و قبول کن اگر تو هم به جای من بودی
حال و روزگار بهتر از من نداشتی .
به چهره یمن نگاه کن .......
چشمانم سر گردان نیستند ....
چشمهایم مامن سر گردانی هاست.

بی تو چون شبهای دیگر
امشب آرامی ندارد
در سکوت کوچه ی تو
نیمه شب ره می سپارم
آن زمان این کوچه هر شب
کوچه ی معیار ما بود
بر لب ما تا سحر گه
قصه ی فردا ما بود
این زمان افکنده بر ما
سایه، دیوار جدایی
ای خدا آخر کجا رفت
روزگار آشنایی
آی کویر سینه ی من
بوته های آتشت کو؟
در شب سرجدایی
شعله های سر کشت کو؟!
نوشته شده توسط دنیا در جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت
همیشه با این امید زنده بودم که شاید روزی تو نصیبم شوی حتی اگر آن روز لحظه ی وداع من با تو باشد روزی که وارد زندگی من شدی باران می بارید ولی هوا ابر نبود این فرشته ها بودند که گریه می کردند چون یکی از میان آنها کم شوده بود. عشق را با تو شناختم و به پاکی چشمات قسم که تا ابد دوستت دارم

آنچنان که، خود را
حتی اگر..........
تمام عشاق را دیوانه بخوانی
و عشق را قصه ای بی انجام
من .....
تو را دوست خواهم داشت
بیشتر از آنچه ،خود را!!!!!
نوشته شده توسط دنیا در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت
قدر دستانم را بیشتر فهمیدم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد.... ایستادن بر روی دوپا آن لحظه که ..... به زمین خوردم!!!! آمدی از من گریزان آشنا با من صدایت گفته بودم وقتی رفتن می کند روزی رهایت دیدی آخر با وفا هم قصه گفت از بی وفایی از کنارت رفت و گفتی ای دریغ از آشنایی با دلی آکنده از غم آمدی مات و پشیمان در نگاهت می درخشید آن قرارو عهد و پیمان

نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
تو کجایی تا ببینی بعد از پرواز نگاهت دلم تکه تکه شد،صدای شکسته شدن قلبم را تمام قناری های عاشق شنیدند و خود را در غم من شریک دانستند و ناله سر دادند ولی تو رفتی و برای من از خود ابدیتی ساختی، تو رفتی و من نام تو را در قاب شکسته ی قلبم حکاکی کرده ام.

سر گردان و تنها در میان سکوت مبهم خیال بر دیوار خاطرات خوش دیروز تکه زده ام و بر روزهای پر احساس گذشته حسرت می خوردم. روزهایی که در کوچه باغ عشق شروع شد و در خزان جدایی به پایان رسید.
دیرگاهیست که قفل پنجره امیدم را در کوه راه های امیدهای نا تمام دلم جا گذاشته ام.
چقدر تلخ بود لحظه وداع در میان اشک و آه برای قلبی که هرگزکسی نفهمید چرا گرفت و شکست!
....تو را من در روزی از روزهای دیروز در ازدحام غم، فقط با کلام غریب خداحافظ برای همیشه از دست دادم و با رفتنت فقط طلوع دلتنگی ها از عشق برایم به یادگار ماند و انتظاری بی پایان .
سال هاست که نگاه من از پنجرهی دلتنگی هایم فراتر نرفته و چشم در راهم!.
نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت
حرف های من

سیب سرخ حوا یعنی :تولد.زندگی.راستی.محبت.عشق.وفا.
جدایی.......و مرگ
و من عاشق همه ی اینها هستم و منتظر هم میونم
من دنیا هستم 20سال دارم همیشه در هر حالی تنها هستم. عاشقم ولی عاشق اونی که خودم هم خوب نمی شناسم
من عاشقی بودم که برایم اهمیت نداشت چه کس مرا دیوانه بخواند
و حال دیوانه ای هستم که برایم اهمیتی ندارد که چه کس مرا عاشق بداند
فهرست اصلی
دوستان
یاران با وفا
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY